چگونه قیمت محصولات را بدون کاهش سود رقابتی کنیم؟
چگونه بدون ارزانفروشی و کاهش حاشیه سود، قیمت محصولات را رقابتی کنیم؟ با روشهای تحلیل قیمت رقبا، محاسبه سود، پایش بازار و بهینهسازی قیمت آشنا شوید.
در بسیاری از بازارها، بهویژه در فروشگاههای اینترنتی، اولین واکنش مدیر فروشگاه به کاهش فروش این است که قیمت محصولات را پایین بیاورد. تصور رایج این است که مشتری همیشه ارزانترین گزینه را انتخاب میکند و هر فروشگاهی که قیمت پایینتری داشته باشد، سهم بیشتری از بازار به دست میآورد. این تصور اگرچه در برخی دستههای کالایی تا حدی درست است، اما نمیتواند پایه یک استراتژی قیمتگذاری پایدار باشد.
کاهش مداوم قیمت ممکن است برای مدتی تعداد سفارشها را افزایش دهد، اما اگر بدون محاسبه هزینهها، رفتار رقبا و حاشیه سود انجام شود، خیلی زود فروشگاه را وارد چرخهای خطرناک میکند. در این چرخه، فروش بیشتر لزوماً به معنای سود بیشتر نیست. حتی ممکن است فروشگاه تعداد سفارش بالاتری ثبت کند، اما در پایان ماه با کمبود نقدینگی، کاهش توان خرید مجدد کالا و افزایش هزینههای عملیاتی روبهرو شود.
قیمتگذاری رقابتی بدون کاهش سود، به معنای پیدا کردن پایینترین قیمت بازار نیست. هدف این است که قیمتی انتخاب شود که از دید مشتری منطقی و قابلقبول باشد، در مقایسه با رقبا ارزش خرید داشته باشد و همزمان حاشیه سود موردنیاز کسبوکار را حفظ کند.
برای رسیدن به چنین قیمتی، مدیر فروشگاه باید از چند زاویه به بازار نگاه کند. قیمت رقبا، هزینه تأمین، هزینه ارسال، نرخ مرجوعی، کمیسیون مارکتپلیس، تخفیفها، رفتار مشتری، اعتبار فروشگاه، موجودی کالا و حتی سرعت تغییر قیمت در بازار، همگی در تصمیم نهایی مؤثر هستند.
در واقع، قیمت یک عدد جداافتاده نیست. قیمت بخشی از یک سیستم تصمیمگیری است.
بسیاری از فروشندگان تصور میکنند قیمت رقابتی یعنی قیمت محصولشان از تمام فروشگاههای دیگر پایینتر باشد. این تعریف بیش از حد ساده است و در عمل میتواند به زیان کسبوکار تمام شود.
قیمت رقابتی، قیمتی است که مشتری پس از مقایسه محصول، شرایط خرید و ارزش دریافتی، آن را منطقی بداند. ممکن است قیمت شما کمی بالاتر از یک رقیب باشد، اما به دلیل ارسال سریعتر، ضمانت معتبر، امکان مرجوعی، پشتیبانی بهتر، اصالت کالا یا تجربه خرید قابلاعتمادتر، همچنان برای مشتری جذابتر باشید.
برای مثال، دو فروشگاه ممکن است یک مدل هدفون را عرضه کنند. فروشگاه اول محصول را با قیمت ۲ میلیون تومان میفروشد، اما زمان ارسال آن نامشخص است و اطلاعات دقیقی درباره ضمانت کالا ارائه نمیدهد. فروشگاه دوم همان هدفون را با قیمت ۲ میلیون و ۸۰ هزار تومان عرضه میکند، اما ارسال یکروزه، ضمانت اصالت و هفت روز امکان بازگشت دارد.
از نظر عددی، فروشگاه اول ارزانتر است. اما از نظر ارزش نهایی خرید، ممکن است فروشگاه دوم گزینه رقابتیتری باشد.
بنابراین، رقابتیبودن قیمت را نمیتوان فقط با یک مقایسه عددی ساده تعیین کرد. باید مجموعهای از عوامل را کنار هم قرار داد:
قیمت رقابتی، نتیجه توازن میان این عوامل است.
ارزانترین قیمت بازار میتواند توجه مشتری را جلب کند، اما الزاماً باعث شکلگیری یک کسبوکار سودآور نمیشود. فروشگاههایی که دائماً تلاش میکنند از همه رقبا ارزانتر باشند، معمولاً با چند مشکل جدی مواجه میشوند.
نخستین مشکل، کاهش حاشیه سود است. هنگامی که سود هر سفارش کم میشود، فروشگاه برای پوشش هزینههای ثابت خود به تعداد سفارش بسیار بیشتری نیاز دارد. افزایش تعداد سفارش نیز به معنای افزایش هزینه بستهبندی، پشتیبانی، ارسال، خطای انسانی، مرجوعی و مدیریت موجودی است.
مشکل دوم، حساسشدن مشتریان به قیمت است. مشتریانی که فقط به دلیل ارزانبودن از شما خرید کردهاند، وفاداری زیادی ندارند. به محض اینکه فروشگاه دیگری قیمت پایینتری ارائه دهد، احتمالاً شما را ترک خواهند کرد.
مشکل سوم، شکلگیری جنگ قیمتی است. وقتی یک فروشگاه قیمت را کاهش میدهد، رقبا ممکن است برای حفظ سهم بازار قیمت خود را پایین بیاورند. فروشگاه اول دوباره تخفیف بیشتری اعمال میکند و این چرخه ادامه پیدا میکند. در نهایت، ممکن است تمام فروشندگان آن دسته محصول با حاشیه سود بسیار ناچیز یا حتی زیان فعالیت کنند.
فروشگاهی که دائماً ارزانترین گزینه است، ممکن است در ذهن برخی مشتریان با تردید نیز مواجه شود. مشتری ممکن است درباره اصالت کالا، کیفیت خدمات، سلامت محصول یا واقعیبودن موجودی شک کند. بهخصوص در کالاهای آرایشی، دیجیتال، پزشکی، عطر، لوازم یدکی و محصولات دارای ضمانت، پایینبودن غیرعادی قیمت همیشه یک مزیت تلقی نمیشود.
هدف قیمتگذاری حرفهای، فروش محصول به پایینترین قیمت ممکن نیست؛ هدف، فروش محصول با بهترین ترکیب ممکن از نرخ تبدیل، حاشیه سود و رضایت مشتری است.
یکی از خطرناکترین اشتباهات در قیمتگذاری این است که ابتدا قیمت رقبا را ببینیم و سپس بدون شناخت ساختار هزینههای خود، قیمت محصول را تغییر دهیم.
پیش از هر مقایسهای باید بدانید پایینترین قیمت قابلقبول برای فروشگاه شما چقدر است. این عدد را میتوان «کف قیمت سودآور» نامید. اگر قیمت فروش از این سطح پایینتر بیاید، هر سفارش ممکن است سود ناچیزی داشته باشد یا حتی باعث زیان شود.
برای محاسبه کف قیمت، فقط قیمت خرید کالا را در نظر نگیرید. هزینه واقعی فروش هر محصول شامل مجموعهای از هزینههای مستقیم و غیرمستقیم است.
هزینههای مستقیم میتوانند شامل قیمت خرید، حمل کالا تا انبار، بستهبندی، کمیسیون درگاه پرداخت، کمیسیون مارکتپلیس، هزینه ارسال پرداختشده توسط فروشگاه و مالیات باشند.
هزینههای غیرمستقیم نیز شامل تبلیغات، حقوق کارکنان، انبارداری، اجاره، زیرساخت سایت، پشتیبانی، مرجوعی، کالاهای آسیبدیده، تخفیفها و هزینه تأمین سرمایه هستند.
فرض کنید یک کالا را به قیمت یک میلیون تومان تهیه کردهاید. ممکن است در نگاه اول فروش آن با قیمت یک میلیون و ۱۵۰ هزار تومان سودآور به نظر برسد. اما اگر هزینه بستهبندی ۳۰ هزار تومان، کمیسیون پرداخت ۱۵ هزار تومان، سهم تبلیغات برای جذب مشتری ۵۰ هزار تومان و میانگین هزینه مرجوعی و پشتیبانی ۲۰ هزار تومان باشد، سود واقعی شما بسیار کمتر از ۱۵۰ هزار تومان خواهد بود.
محاسبه ساده قیمت فروش میتواند به شکل زیر انجام شود:
قیمت فروش حداقلی = مجموع هزینههای واقعی محصول + سود حداقلی موردانتظار
برای مدیریت حرفهایتر، بهتر است حاشیه سود را به صورت درصدی نیز بررسی کنید:
حاشیه سود = سود ناخالص تقسیم بر قیمت فروش × ۱۰۰
اگر محصولی را یک میلیون تومان خریداری کنید و با قیمت یک میلیون و ۲۵۰ هزار تومان بفروشید، سود ناخالص شما ۲۵۰ هزار تومان است. اما حاشیه سود نسبت به قیمت فروش، ۲۰ درصد خواهد بود، نه ۲۵ درصد.
در تصمیمگیریهای قیمتگذاری، تفاوت میان «درصد سود روی قیمت خرید» و «حاشیه سود از قیمت فروش» اهمیت زیادی دارد.
برای تشخیص رقابتیبودن قیمت، نباید تنها یک رقیب یا اولین نتیجه جستوجوی گوگل را بررسی کنید. بازار ممکن است شامل فروشگاههای رسمی، فروشندگان مارکتپلیس، فروشگاههای اینستاگرامی، فروشندگان محلی و پلتفرمهای مقایسه قیمت باشد.
قیمت فعلی محصول زمانی رقابتی محسوب میشود که در محدوده قابلقبول بازار قرار داشته باشد و اختلاف آن با رقبا، با ارزش اضافی ارائهشده توسط فروشگاه شما توجیه شود.
برای بررسی این موضوع، چند سؤال کلیدی مطرح کنید:
صرفاً پایینتر یا بالاتر بودن قیمت پاسخ نهایی را مشخص نمیکند. ممکن است قیمت شما ۵ درصد بالاتر از میانگین بازار باشد، اما نرخ تبدیل خوبی داشته باشید و مشتریان نیز از خدمات شما رضایت داشته باشند. در چنین شرایطی، کاهش قیمت احتمالاً ضروری نیست.
در مقابل، ممکن است قیمت شما دقیقاً برابر میانگین بازار باشد، اما رقبای اصلی ارسال رایگان، ضمانت بهتر و اعتبار برند بیشتری داشته باشند. در این حالت، قیمت شما از نظر عددی مشابه است، اما از نظر ارزش پیشنهادی چندان رقابتی نیست.
یکی از نکات مهم در تحلیل قیمت رقبا، تفاوت میان میانگین و میانه قیمت است.
اگر بیشتر فروشندگان یک محصول را بین ۱ میلیون و ۹۰۰ هزار تا ۲ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان بفروشند، اما یک فروشنده قیمت ۳ میلیون تومان ثبت کرده باشد، میانگین قیمت بازار به شکل غیرواقعی افزایش پیدا میکند.
میانه قیمت معمولاً تصویر دقیقتری از مرکز بازار ارائه میدهد. برای بهدستآوردن میانه، قیمتها را از کم به زیاد مرتب کنید و عدد وسط را در نظر بگیرید.
فرض کنید قیمت یک کالا در هفت فروشگاه به شکل زیر است:
در این مثال، میانه قیمت ۲٬۰۲۰٬۰۰۰ تومان است. این عدد نسبت به میانگین، تصویر واقعیتری از بازار ارائه میدهد.
بااینحال، حتی میانه قیمت نیز نباید بهتنهایی مبنای تصمیمگیری قرار گیرد. باید مشخص کنید هر قیمت متعلق به چه نوع فروشگاهی است، آیا محصول موجود است، شرایط ارسال چگونه است و فروشنده چه اعتباری دارد.
تمام فروشگاههایی که یک محصول مشابه میفروشند، الزاماً رقیب مستقیم شما نیستند.
یک فروشگاه بزرگ با چند میلیون بازدید ماهانه، انبار اختصاصی و قراردادهای مستقیم با تأمینکنندگان، ساختار هزینه متفاوتی نسبت به یک فروشگاه کوچک دارد. همچنین یک فروشنده بدون ضمانت یا بدون خدمات پس از فروش را نمیتوان مستقیماً با فروشگاهی مقایسه کرد که محصول اصل، فاکتور رسمی و پشتیبانی کامل ارائه میدهد.
برای تحلیل درست بازار، رقبا را به چند گروه تقسیم کنید:
فروشگاههایی که مشتری هدف، سطح خدمات، نوع محصول، موقعیت بازار و مدل فروش مشابه شما دارند. قیمت این فروشگاهها باید بیشترین تأثیر را بر تصمیمهای شما داشته باشد.
فروشندگانی که محصول را با قیمت بسیار پایین عرضه میکنند، اما ممکن است سطح خدمات، ضمانت یا اعتبار متفاوتی داشته باشند. این گروه را باید زیر نظر گرفت، اما نباید همیشه قیمت خود را با آنها هماهنگ کرد.
فروشگاهها یا پلتفرمهایی که به دلیل اعتبار بالا، تنوع محصول، لجستیک قوی یا حجم فروش زیاد، رفتارشان میتواند بر قیمت کل بازار اثر بگذارد.
فروشگاههایی که موجودی واقعی ندارند، قیمت قدیمی نمایش میدهند، محصول را با شرایط متفاوت عرضه میکنند یا فقط برای جذب کلیک قیمت غیرواقعی درج کردهاند.
نادیدهگرفتن این دستهبندی باعث میشود فروشگاه براساس دادههای اشتباه قیمت خود را تغییر دهد. ممکن است یک فروشنده نامعتبر قیمت بسیار پایینی ثبت کند و شما نیز برای رقابت، حاشیه سود خود را کاهش دهید؛ درحالیکه مشتری عملاً امکان خرید محصول از آن فروشنده را ندارد.
برای رقابتیتر شدن، همیشه لازم نیست قیمت اصلی محصول را کاهش دهید. گاهی میتوان ارزش خرید را افزایش داد، هزینههای پنهان را کاهش داد یا ساختار پیشنهاد را تغییر داد.
در ادامه، مهمترین روشهای قیمتگذاری رقابتی بدون کاهش مستقیم حاشیه سود را بررسی میکنیم.
مشتری فقط یک کالا نمیخرد؛ او مجموعهای از مزایا، اطمینانها و تجربهها را خریداری میکند. هرچه ارزش پیشنهادی فروشگاه قویتر باشد، حساسیت مشتری نسبت به اختلافهای کوچک قیمتی کاهش پیدا میکند.
ارزش پیشنهادی میتواند شامل موارد زیر باشد:
برای مثال، بهجای کاهش ۱۰۰ هزار تومانی قیمت یک دستگاه، میتوانید آموزش راهاندازی رایگان، ارسال سریعتر یا یک لوازم جانبی کمهزینه به آن اضافه کنید. هزینه واقعی این مزایا ممکن است برای فروشگاه کمتر از ۱۰۰ هزار تومان باشد، اما ارزش ذهنی بیشتری برای مشتری ایجاد کند.
در این روش، قیمت اسمی محصول کاهش پیدا نمیکند، اما پیشنهاد شما در مقایسه با رقبا جذابتر میشود.
مشتری در نهایت مبلغ کل سبد خرید را مقایسه میکند. ممکن است قیمت محصول شما پایینتر باشد، اما هزینه ارسال بالا باعث شود مجموع پرداختی مشتری از رقبا بیشتر شود.
بنابراین، هنگام تحلیل قیمت رقبا باید قیمت نهایی را بررسی کنید:
قیمت نهایی = قیمت محصول + هزینه ارسال + هزینه خدمات اجباری - تخفیفهای واقعی
برخی فروشگاهها قیمت محصول را پایین نشان میدهند، اما در مرحله پرداخت هزینه ارسال یا بستهبندی بالایی اضافه میکنند. برخی دیگر قیمت محصول را کمی بالاتر تعیین میکنند، اما ارسال رایگان ارائه میدهند.
برای رقابتیشدن بدون کاهش سود، میتوانید آستانه ارسال رایگان تعیین کنید. برای مثال، ارسال برای سفارشهای بالاتر از یک مبلغ مشخص رایگان باشد. این کار علاوه بر افزایش جذابیت پیشنهاد، میتواند میانگین ارزش سبد خرید را نیز بالا ببرد.
راهکار دیگر، قراردادن محصولات مکمل در کنار محصول اصلی است. اگر مشتری برای رسیدن به ارسال رایگان یک محصول مکمل به سبد خود اضافه کند، ممکن است سود کل سفارش افزایش یابد و هزینه ارسال نیز بهتر پوشش داده شود.
همه محصولات یک فروشگاه نباید حاشیه سود یکسانی داشته باشند.
برخی محصولات بسیار شناختهشده هستند و مشتریان قیمت آنها را بهراحتی در چند فروشگاه مقایسه میکنند. این کالاها حساسیت قیمتی بالایی دارند. در مقابل، محصولات تخصصی، مکمل، کمترشناختهشده یا انحصاری معمولاً کمتر مورد مقایسه مستقیم قرار میگیرند.
میتوانید برای محصولات پربازدید و حساس به قیمت، حاشیه سود کنترلشدهتری تعیین کنید و سود بیشتری از محصولات مکمل یا کممقایسه به دست آورید.
برای مثال، در یک فروشگاه لوازم دیجیتال، قیمت یک گوشی موبایل ممکن است بهشدت قابلمقایسه باشد. اما قاب، گلس، کابل، شارژر یا خدمات نصب نرمافزار حساسیت قیمتی کمتری دارند. فروشگاه میتواند قیمت گوشی را رقابتی نگه دارد و بخشی از سود را از فروش مکملها جبران کند.
البته این روش نباید به فروش اجباری یا قیمتگذاری غیرمنصفانه محصولات جانبی تبدیل شود. هدف، طراحی یک ترکیب سودآور در سطح سبد خرید است، نه انتقال غیرشفاف هزینه به مشتری.
یک روش حرفهای برای مدیریت قیمت این است که محصولات را نهفقط براساس دستهبندی فروشگاه، بلکه براساس نقش اقتصادی آنها تقسیم کنید.
این محصولات جستوجوی زیادی دارند و قیمتشان بهراحتی مقایسه میشود. رقابتیبودن قیمت در این گروه اهمیت زیادی دارد، زیرا میتوانند مشتری را وارد فروشگاه کنند.
محصولاتی که حاشیه سود مناسبتری دارند و معمولاً مشتری حساسیت کمتری نسبت به قیمت آنها نشان میدهد.
محصولاتی که همراه کالای اصلی خریداری میشوند و میتوانند ارزش کل سفارش را افزایش دهند.
کالاهایی که مدت زیادی در انبار باقی ماندهاند و ممکن است برای آزادسازی نقدینگی به استراتژی قیمت متفاوتی نیاز داشته باشند.
کالاهایی که عرضهکنندگان کمی دارند یا فروشگاه شما در ارائه آنها مزیت خاصی دارد. برای این محصولات، پیروی کامل از قیمت رقبا ضرورت ندارد.
با این دستهبندی، دیگر مجبور نیستید برای تمام محصولات یک قانون قیمتگذاری ثابت داشته باشید. هر گروه میتواند استراتژی متفاوتی داشته باشد.
تخفیف دائمی بهمرور ارزش واقعی محصول را در ذهن مشتری کاهش میدهد. اگر محصولی همیشه با ۲۰ درصد تخفیف فروخته شود، مشتری قیمت تخفیفخورده را قیمت اصلی تلقی خواهد کرد.
تخفیف باید هدف مشخصی داشته باشد. برای مثال:
بهجای اینکه قیمت محصول را برای همه مشتریان کاهش دهید، میتوانید تخفیف را فقط به گروهی ارائه دهید که احتمال تبدیل آنها بیشتر است.
برای نمونه، ارائه کد تخفیف خرید اول میتواند هزینه جذب مشتری را کاهش دهد، بدون اینکه قیمت عمومی محصول برای همه پایین بیاید. یا میتوان برای مشتریانی که سبد خرید خود را رها کردهاند، پیشنهاد محدود و حسابشده ارسال کرد.
تخفیف هدفمند باعث میشود حاشیه سود کلی فروشگاه بهتر حفظ شود.
بستهبندی چند محصول مرتبط در قالب یک پیشنهاد واحد، یکی از مؤثرترین روشها برای کاهش مقایسه مستقیم قیمت است.
فرض کنید یک فروشگاه محصولات مراقبت پوست، شوینده صورت، مرطوبکننده و ضدآفتاب را بهصورت جداگانه میفروشد. مشتری میتواند قیمت هر محصول را در چند فروشگاه بررسی کند. اما اگر فروشگاه یک «پک روتین روزانه پوست» ایجاد کند، مقایسه مستقیم سختتر میشود و ارزش پیشنهادی افزایش پیدا میکند.
باندلسازی چند مزیت دارد:
در طراحی باندل باید محصولاتی انتخاب شوند که واقعاً برای مشتری کاربرد مشترک داشته باشند. ترکیب تصادفی کالاها فقط برای افزایش مبلغ سفارش، میتواند اعتماد مشتری را کاهش دهد.
گاهی مشتری بهدنبال ارزانترین قیمت نیست؛ بلکه میخواهد متناسب با نیاز و بودجه خود انتخاب کند.
میتوانید برای یک محصول یا خدمت، چند سطح پیشنهاد ایجاد کنید:
برای مثال، یک فروشگاه لوازم خانگی میتواند محصول را در سه حالت ارائه کند: خرید دستگاه بهتنهایی، خرید همراه با نصب، و خرید همراه با نصب و ضمانت تکمیلی.
این روش باعث میشود قیمت پایه همچنان رقابتی باقی بماند، اما مشتریانی که خدمات بیشتری میخواهند، مبلغ بالاتری پرداخت کنند. در نتیجه، فروشگاه مجبور نیست تمام خدمات جانبی را در یک قیمت ثابت و کمسود ارائه دهد.
نحوه نمایش قیمت میتواند بر برداشت مشتری اثر بگذارد. برای مثال، قیمت ۱٬۹۹۰٬۰۰۰ تومان ممکن است از نظر ذهنی پایینتر از ۲٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان احساس شود، هرچند اختلاف واقعی آن تنها ۱۰ هزار تومان است.
قیمتگذاری روانی فقط به استفاده از عدد ۹ ختم نمیشود. روشهای دیگری نیز وجود دارند:
این تکنیکها نباید به فریب مشتری یا ایجاد قیمت مرجع غیرواقعی منجر شوند. تخفیفهای ساختگی و قیمتهای اولیه غیرواقعی ممکن است در کوتاهمدت نرخ کلیک را افزایش دهند، اما در بلندمدت اعتماد مشتری را از بین میبرند.
یکی از خطاهای رایج در پایش قیمت رقبا، مقایسه محصولاتی است که در ظاهر مشابهاند، اما مشخصات یکسانی ندارند.
در کالاهای دیجیتال، تفاوت در حافظه، رنگ، گارانتی، کشور سازنده، سری تولید یا لوازم همراه میتواند قیمت را تغییر دهد. در محصولات آرایشی، حجم، تاریخ انقضا، کشور تولیدکننده و اصالت کالا اهمیت دارد. در لوازم خانگی نیز مدل دقیق، امکانات، سال ساخت و نوع ضمانت تعیینکننده است.
بنابراین، قبل از هر تصمیم باید مطمئن شوید که قیمتهای جمعآوریشده واقعاً مربوط به یک محصول واحد هستند.
تطبیق اشتباه محصول میتواند باعث شود تصور کنید قیمت شما بالاتر از بازار است، درحالیکه رقبا نسخه ضعیفتر، کوچکتر یا بدون ضمانت محصول را میفروشند.
در فروشگاههایی با صدها یا هزاران محصول، تطبیق و پایش دستی قیمتها بسیار زمانبر میشود. سرویسهایی مانند بافی میتوانند به فروشگاه کمک کنند محصولات مشابه در فروشگاههای رقیب را شناسایی و تغییرات قیمت آنها را به شکل منظمتر دنبال کند. بااینحال، تصمیم نهایی قیمتگذاری همچنان باید براساس هزینه، موجودی و استراتژی خود فروشگاه انجام شود.
قیمت بازار ثابت نیست. تأمینکننده ممکن است قیمت خرید را تغییر دهد، یک رقیب کمپین فروش برگزار کند، موجودی بازار کاهش یابد یا نرخ ارز بر هزینه واردات اثر بگذارد.
اگر قیمت رقبا فقط هر چند ماه یکبار بررسی شود، احتمال دارد فروشگاه برای مدت طولانی با قیمتی غیررقابتی فعالیت کند. از سوی دیگر، واکنش لحظهای به هر تغییر کوچک نیز منطقی نیست.
پایش قیمت باید منظم، هدفمند و قابلتحلیل باشد.
برای محصولات پرفروش یا بسیار رقابتی، بررسی روزانه یا چندبار در هفته میتواند مناسب باشد. برای محصولات کمفروش یا کمرقیب، بررسی هفتگی یا ماهانه کافی است.
نکته مهم این است که فقط قیمت لحظهای ثبت نشود. تاریخچه تغییرات نیز اهمیت دارد. ممکن است رقیب فقط برای دو روز تخفیف داده باشد و سپس قیمت را به سطح قبلی بازگرداند. اگر شما براساس همان تخفیف کوتاهمدت قیمت خود را دائماً کاهش دهید، حاشیه سودتان آسیب میبیند.
تاریخچه قیمت به شما کمک میکند بفهمید:
بافی با هدف پایش قیمت رقبا و نمایش تغییرات بازار طراحی شده است. استفاده از ابزار پایش میتواند بخشی از زمان جمعآوری دستی قیمتها را کاهش دهد و به مدیر فروشگاه اجازه دهد تمرکز بیشتری روی تحلیل و تصمیمگیری داشته باشد.
قیمتگذاری نباید براساس احساس لحظهای انجام شود. بهتر است برای تغییر قیمت، قواعد مشخصی تعریف کنید.
برای مثال:
این قواعد میتوانند ابتدا به شکل دستی اجرا شوند. در فروشگاههای بزرگتر، امکان استفاده از سیستمهای قیمتگذاری پویا یا نیمهخودکار وجود دارد.
بااینحال، خودکارسازی کامل قیمت بدون تعیین محدودیت میتواند خطرناک باشد. سیستم باید همیشه کف قیمت، سقف تخفیف، حداقل حاشیه سود و فهرست رقبای معتبر را در نظر بگیرد.
قیمتگذاری بدون توجه به موجودی ناقص است.
اگر موجودی یک محصول زیاد و سرعت فروش پایین باشد، ممکن است کاهش کنترلشده قیمت یا ایجاد باندل برای آزادسازی نقدینگی منطقی باشد. اما اگر موجودی کم و تقاضا بالا است، کاهش قیمت ضرورتی ندارد.
همچنین باید موجودی رقبا را نیز بررسی کرد. گاهی چند فروشگاه قیمت پایینتری نمایش میدهند، اما کالا در عمل ناموجود است. مقایسه قیمت خود با فروشندهای که امکان تحویل محصول را ندارد، تصمیم درستی نیست.
در بازارهای پرنوسان، موجودی فعلی میتواند ارزش بالایی داشته باشد. اگر جایگزینی کالا در آینده با قیمت بیشتری انجام شود، فروش موجودی با حاشیه سود کم ممکن است توان خرید مجدد را از فروشگاه بگیرد.
بنابراین، هنگام قیمتگذاری فقط به قیمت خرید قبلی نگاه نکنید. هزینه جایگزینی موجودی نیز مهم است.
کشش قیمتی نشان میدهد میزان تقاضا تا چه اندازه به تغییر قیمت حساس است.
برای برخی محصولات، کاهش ۳ درصدی قیمت میتواند فروش را به شکل محسوسی افزایش دهد. برای محصولی دیگر، همین کاهش قیمت ممکن است تأثیر قابلتوجهی بر تعداد سفارشها نداشته باشد.
برای بررسی کشش قیمت، میتوانید در بازههای کنترلشده قیمت را تغییر دهید و نتایج را مقایسه کنید. شاخصهایی مانند نرخ تبدیل، سود کل، تعداد سفارش، ارزش سبد خرید و نرخ مرجوعی باید همزمان بررسی شوند.
فرض کنید قیمت محصول از ۵۰۰ هزار تومان به ۴۸۰ هزار تومان کاهش پیدا میکند. فروش از ۱۰۰ عدد به ۱۰۸ عدد میرسد. در ظاهر فروش بیشتر شده است، اما باید بررسی شود آیا سود کل نیز افزایش یافته یا نه.
اگر سود هر واحد پیش از تخفیف ۱۰۰ هزار تومان بوده باشد، سود کل فروش ۱۰۰ عدد برابر ۱۰ میلیون تومان است. اگر پس از تخفیف سود هر واحد به ۸۰ هزار تومان برسد، فروش ۱۰۸ عدد فقط ۸ میلیون و ۶۴۰ هزار تومان سود ایجاد میکند.
در این مثال، تعداد سفارش بیشتر شده، اما سود کل کاهش یافته است.
به همین دلیل، ارزیابی موفقیت قیمت جدید نباید فقط براساس افزایش فروش انجام شود. معیار اصلی باید سودآوری نهایی باشد.
قیمت یکی از عوامل مؤثر بر خرید است، اما تنها عامل نیست. اگر صفحه محصول بازدید زیادی دارد و فروش کمی ثبت میکند، ممکن است مشکل از قیمت باشد؛ اما دلایل دیگری نیز وجود دارند:
قبل از کاهش قیمت، مسیر خرید را کامل بررسی کنید. گاهی اصلاح تصاویر، توضیحات، اعتمادسازی یا فرآیند پرداخت میتواند نرخ تبدیل را افزایش دهد، بدون اینکه حتی یک تومان از قیمت کم شود.
برای تشخیص اثر قیمت، بهتر است رفتار چند محصول مشابه را مقایسه کنید. اگر محصولات مختلف با صفحات مناسب نرخ تبدیل خوبی دارند، اما یک محصول خاص باوجود تقاضای بازار فروش نمیرود، احتمال نامناسببودن قیمت آن بیشتر است.
فروشگاه نباید تنها سود هر واحد را بررسی کند. گاهی یک محصول با حاشیه سود کمتر میتواند مشتری جدید وارد فروشگاه کند و زمینه فروش محصولات دیگر را فراهم سازد.
برای تصمیمگیری دقیقتر، این شاخصها را کنار هم قرار دهید:
ممکن است فروش یک محصول با حاشیه سود ۱۰ درصد منطقی باشد، اگر مشتری همراه آن چند محصول مکمل با حاشیه سود بالاتر خریداری کند. اما اگر همان محصول بهتنهایی سفارش داده شود و هزینه ارسال و تبلیغات بالایی داشته باشد، ممکن است فروش آن زیانده باشد.
قیمتگذاری حرفهای باید در سطح سفارش و رابطه بلندمدت با مشتری تحلیل شود.
محصول پرفروش معمولاً داده بیشتری برای تحلیل دارد. میتوان رفتار مشتری، نرخ تبدیل، اثر تخفیف و واکنش بازار را بهتر بررسی کرد.
در محصولات کمفروش، یک یا دو سفارش ممکن است تصویر آماری نادرستی ایجاد کند. برای چنین محصولاتی، بهتر است علاوه بر داده داخلی فروشگاه، وضعیت بازار، تعداد رقبا، میزان جستوجو و جایگاه محصول در سبد را نیز بررسی کنید.
محصولات پرفروش معمولاً باید بیشتر پایش شوند، زیرا اختلاف کوچک قیمت میتواند بر تعداد زیادی سفارش اثر بگذارد. در مقابل، برای محصولی که ماهانه فقط دو عدد فروش دارد، تغییر مداوم قیمت ممکن است تأثیر چندانی نداشته باشد.
اولویتبندی پایش قیمت باعث میشود زمان و منابع فروشگاه روی کالاهایی متمرکز شود که بیشترین اثر را بر فروش و سود دارند.
جنگ قیمتی زمانی شکل میگیرد که فروشندگان بدون توجه به سودآوری، فقط برای ارزانترشدن از یکدیگر قیمت را کاهش دهند.
این رقابت معمولاً برای فروشگاههای کوچک خطرناکتر است، زیرا فروشگاههای بزرگ ممکن است به دلیل قدرت خرید، سرمایه بیشتر یا قراردادهای تأمین، توان تحمل حاشیه سود پایین را برای مدت طولانیتری داشته باشند.
برای جلوگیری از ورود به جنگ قیمتی:
گاهی بهترین تصمیم این است که قیمت را کاهش ندهید و بپذیرید بخشی از مشتریان کاملاً قیمتمحور از رقیب خرید خواهند کرد. حفظ یک مشتری کمسود یا زیانده همیشه به نفع کسبوکار نیست.
یکی از بهترین راههای رقابتیکردن قیمت بدون کاهش سود، کاهش هزینه تأمین است.
بهجای اینکه تمام فشار رقابت را از حاشیه سود خود کم کنید، میتوانید شرایط خرید را بهبود دهید. برای مثال:
البته خرید حجمی فقط زمانی منطقی است که سرعت فروش و ریسک تغییر قیمت بررسی شده باشد. خرید تعداد زیاد یک محصول صرفاً برای دریافت تخفیف، ممکن است سرمایه فروشگاه را در انبار قفل کند.
گاهی مشکل قیمت فروش نیست؛ مشکل ساختار پرهزینه فروشگاه است.
فرآیندهای ناکارآمد، بستهبندی نامناسب، خطا در سفارش، مرجوعی بالا، تبلیغات بدون هدف و موجودی ضعیف میتوانند بخش بزرگی از حاشیه سود را از بین ببرند.
برای کاهش هزینههای پنهان، این بخشها را بررسی کنید:
هر هزینهای که کاهش پیدا کند، فضای بیشتری برای رقابتیکردن قیمت ایجاد میکند.
قیمتگذاری سنتی معمولاً بر تجربه شخصی، مشاهده پراکنده رقبا یا درصد ثابتی روی قیمت خرید متکی است. این روش در بازارهای کمرقابت شاید تا حدی کار کند، اما در فروش آنلاین که قیمتها بهسرعت تغییر میکنند، کافی نیست.
دادههای لازم برای قیمتگذاری شامل موارد زیر است:
هرچه این اطلاعات دقیقتر و منظمتر باشند، احتمال تصمیمهای هیجانی کمتر میشود.
سرویس بافی میتواند در بخش پایش بازار و بررسی قیمت فروشگاههای رقیب به کسبوکار کمک کند. بهجای جستوجوی مداوم و بازکردن دهها صفحه محصول، فروشگاه میتواند تغییرات مهم را سریعتر مشاهده کند و سپس با درنظرگرفتن حاشیه سود و شرایط داخلی خود تصمیم بگیرد.
نقش ابزار، پیشنهاد یک کاهش قیمت کورکورانه نیست. ابزار باید اطلاعات مناسب را در زمان مناسب در اختیار مدیر فروشگاه قرار دهد.
برای هر محصول میتوانید فرآیند زیر را اجرا کنید.
تمام هزینههای مستقیم و سهم منطقی هزینههای غیرمستقیم را به دست آورید.
تعیین کنید محصول تحت چه قیمتی دیگر ارزش فروش ندارد.
سه تا هفت فروشگاه معتبر که شرایط مشابه شما دارند شناسایی کنید.
قیمت کالا، هزینه ارسال، ضمانت، تخفیف و وضعیت موجودی را بررسی کنید.
ببینید قیمت شما در پایین، میانه یا بالای محدوده بازار قرار دارد.
مشخص کنید آیا اختلاف قیمت با خدمات، اعتبار یا مزایای شما توجیه میشود.
نرخ تبدیل، تعداد فروش، سود کل و رفتار مشتری را تحلیل کنید.
بهجای تغییر شدید، قیمت را در محدوده کنترلشده آزمایش کنید.
افزایش سفارش بهتنهایی کافی نیست. سود کل و کیفیت فروش را بررسی کنید.
تصمیم قیمتگذاری یک اتفاق یکباره نیست. بازار باید بهصورت مستمر دنبال شود.
فرض کنید فروشگاهی یک دستگاه قهوهساز را با قیمت خرید ۸ میلیون تومان تهیه میکند.
هزینههای هر سفارش بهصورت تقریبی عبارتاند از:
هزینه واقعی هر فروش تقریباً ۸ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان است.
فروشگاه محصول را ۱۰ میلیون تومان میفروشد و حدود یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان سود قبل از هزینههای عمومی دارد.
در بازار، چند رقیب قیمتهای زیر را ارائه کردهاند:
فروشگاه برای تبدیلشدن به ارزانترین گزینه باید قیمت را حداقل تا ۹ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان کاهش دهد. در این صورت، سود هر سفارش از یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان به حدود ۹۰۰ هزار تومان میرسد.
اما گزینه دیگری نیز وجود دارد. فروشگاه میتواند قیمت ۱۰ میلیون تومان را حفظ کند و مزایای زیر را اضافه کند:
اگر هزینه واقعی این مزایا ۱۵۰ هزار تومان باشد، فروشگاه همچنان سود بیشتری نسبت به کاهش مستقیم ۳۰۰ هزار تومانی قیمت خواهد داشت. درعینحال، پیشنهاد از دید مشتری کاملتر و قابلاعتمادتر میشود.
همچنین فروشگاه میتواند یک باندل شامل قهوهساز، آسیاب و بسته قهوه ایجاد کند. با افزایش مبلغ کل سفارش، امکان حفظ سود و ارائه تخفیف روی مجموعه فراهم میشود.
این مثال نشان میدهد رقابتیشدن همیشه به معنی پایینآوردن عدد قیمت نیست.
ارزانترین فروشنده ممکن است موجودی واقعی نداشته باشد، محصول متفاوتی عرضه کند یا بهصورت موقت تخفیف داده باشد.
محصولات از نظر رقابت، سرعت فروش، حساسیت قیمتی و نقش آنها در سبد خرید متفاوتاند.
مشتری مبلغ نهایی را میبیند، نه فقط قیمت درجشده در صفحه محصول.
ممکن است فروش بیشتر شود، اما سود نهایی کاهش پیدا کند.
نوسان دائمی قیمت میتواند اعتماد مشتری را کاهش دهد و تحلیل نتایج را دشوار کند.
تخفیف همیشگی قیمت مرجع محصول را در ذهن مشتری از بین میبرد.
تفاوت مدل، حجم، ضمانت یا اصالت میتواند مقایسه را کاملاً اشتباه کند.
قیمت پایین رقیبی که محصول را موجود ندارد، نباید مبنای تصمیم باشد.
یک روز یا یک سفارش برای قضاوت درباره موفقیت قیمت کافی نیست.
گاهی ضعف صفحه محصول، اعتماد یا فرآیند خرید باعث کاهش فروش شده است، نه قیمت.
کاهش قیمت همیشه تصمیم اشتباهی نیست. در برخی شرایط، پایینآوردن کنترلشده قیمت میتواند منطقی باشد:
حتی در این شرایط نیز باید حداقل حاشیه سود، مدت تخفیف و هدف کمپین مشخص باشد.
در شرایط زیر، کاهش قیمت میتواند خطرناک باشد:
گاهی حفظ قیمت و بهبود توضیحات، ضمانت، ارسال یا اعتمادسازی نتیجه بهتری از کاهش قیمت دارد.
پس از تغییر قیمت، حداقل این شاخصها را بررسی کنید:
چه درصدی از بازدیدکنندگان محصول خرید میکنند؟
پس از کسر هزینه مستقیم کالا، چه مقدار باقی میماند؟
آیا افزایش تعداد فروش باعث افزایش مجموع سود شده است؟
مشتری در هر سفارش بهطور متوسط چه مبلغی خرید میکند؟
برای ایجاد هر سفارش چقدر هزینه تبلیغات پرداخت میشود؟
آیا فروش بیشتر باعث افزایش مرجوعی یا نارضایتی شده است؟
محصول با چه سرعتی فروخته و جایگزین میشود؟
آیا مشتریانی که با تخفیف جذب شدهاند دوباره خرید میکنند؟
قیمت فروشگاه در مقایسه با رقبای اصلی در چه محدودهای قرار دارد؟
فروشگاه با چه سرعتی متوجه تغییرات مهم قیمت رقبا میشود؟
این شاخصها نشان میدهند یک تصمیم قیمتگذاری واقعاً موفق بوده یا فقط ظاهر فروش را بهتر کرده است.
در یک فروشگاه با ده محصول، بررسی دستی قیمت رقبا شاید امکانپذیر باشد. اما وقتی تعداد محصولات به صدها یا هزاران مورد میرسد، بازکردن صفحات فروشگاههای مختلف، ثبت قیمتها، بررسی موجودی و مقایسه تغییرات، زمان زیادی میگیرد.
مشکل فقط حجم کار نیست. دادههای دستی ممکن است ناقص، قدیمی یا پراکنده باشند. مدیر فروشگاه معمولاً زمانی متوجه تغییر قیمت بازار میشود که فروش یک محصول کاهش یافته یا مشتری درباره اختلاف قیمت سؤال کرده است.
پایش خودکار یا نیمهخودکار کمک میکند تغییرات مهم زودتر شناسایی شوند. برای مثال، فروشگاه میتواند متوجه شود که سه رقیب اصلی در یک هفته قیمت یک محصول را کاهش دادهاند یا یک رقیب بزرگ دوباره آن کالا را موجود کرده است.
بافی برای پاسخ به همین نیاز شکل گرفته است؛ یعنی کمک به فروشگاههای اینترنتی برای پایش قیمت رقبا، شناسایی محصولات مشابه و مشاهده تغییرات بازار. استفاده از این اطلاعات به معنای تغییر خودکار و بدون فکر قیمت نیست. دادههای بازار باید در کنار حاشیه سود، موجودی، هزینه تأمین و اهداف فروشگاه تحلیل شوند.
مزیت اصلی پایش منظم این است که تصمیمها از حالت واکنشی خارج میشوند. بهجای اینکه فروشگاه پس از کاهش فروش بهدنبال علت بگردد، میتواند زودتر تغییرات بازار را ببیند و برای آنها برنامه داشته باشد.
پیش از تغییر قیمت هر محصول، این پرسشها را مرور کنید:
اگر برای بیشتر این پرسشها پاسخ مشخصی ندارید، احتمالاً زمان تغییر قیمت هنوز نرسیده است.
قیمتگذاری رقابتی بدون کاهش سود، یک تصمیم ساده درباره بالا یا پایینبردن عدد قیمت نیست. این فرآیند به شناخت دقیق هزینهها، رفتار مشتری، شرایط رقبا، نقش هر محصول، وضعیت موجودی و ارزش پیشنهادی فروشگاه نیاز دارد.
ارزانترین فروشنده بازار بودن ممکن است در کوتاهمدت فروش ایجاد کند، اما در بلندمدت میتواند حاشیه سود، نقدینگی و جایگاه برند را تضعیف کند. فروشگاه موفق بهجای واکنش هیجانی به قیمت رقبا، ابتدا کف قیمت سودآور خود را تعیین میکند، رقبای واقعی را میشناسد و تأثیر هر تغییر را بر سود کل میسنجد.
در بسیاری از مواقع، افزایش ارزش خرید، ارسال بهتر، ضمانت معتبر، بستههای محصول، تخفیف هدفمند، فروش مکمل و بهبود تجربه خرید میتوانند بدون کاهش شدید قیمت، پیشنهاد فروشگاه را رقابتیتر کنند.
همچنین قیمت بازار باید بهصورت مستمر پایش شود. قیمت یک محصول ممکن است امروز مناسب باشد، اما با تغییر موجودی، هزینه تأمین یا رفتار رقبا، چند هفته بعد نیاز به بازبینی داشته باشد. ابزارهایی مانند بافی میتوانند فرآیند جمعآوری و مقایسه اطلاعات قیمت رقبا را سادهتر کنند تا مدیر فروشگاه بهجای صرف زمان برای بررسی دستی صفحات مختلف، روی تصمیمگیری و حفظ سود تمرکز داشته باشد.
در نهایت، بهترین قیمت لزوماً پایینترین قیمت نیست. بهترین قیمت، قیمتی است که مشتری آن را منصفانه بداند، فروشگاه بتواند ارزش پیشنهاد خود را توضیح دهد و کسبوکار از هر فروش، سود کافی برای ادامه رشد به دست آورد.
چگونه بدون ارزانفروشی و کاهش حاشیه سود، قیمت محصولات را رقابتی کنیم؟ با روشهای تحلیل قیمت رقبا، محاسبه سود، پایش بازار و بهینهسازی قیمت آشنا شوید.
در این مقاله یاد میگیرید چطور قیمت محصول خود را با رقبا، بازار، حاشیه سود، رفتار مشتری و جایگاه برند مقایسه کنید و بفهمید قیمتتان رقابتی است یا نه.